تبلیغات
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود



اینجا یه قبرستون معمولی نیست

من یکی از مرده های ساکن این قبرستونم


اینجا یه قبرستون معمولی نیست


توی هیچ کدوم از این قبرا جنازه نیست


بعضیا دلشونو اینجا خاک کردن


بعضیا روحشونو....


مرده متحرک


!!!!!!!!


ادمایی که میان اینجا موقع ورود یا


خیلی ناراحتن یا خیلی برافروخته یا


خیلی نا امید یا...


ولی موقع بیرون رفتن همه یه جورن.....انگار بی حسه

جسمشون...

یه جورایی انگار خستن...

خیلی خسته..

چشمای سنگی....

گاهی هم یه لبخندی که نیومده

روی لب میماسه...

تو هم خسته ای؟؟؟؟؟

حس میکنی یه چیزی قبلا بود که دیگه نیست؟؟؟

انگار تو خالی شدی؟؟؟؟؟

پس همسایه ایم!.....

قطعه ی چند؟ردیف چند؟؟؟؟؟

ادرس بده هر از چند گاهی بهت سر بزنم...

پنجشنبه پنجم فروردینماه سال 1389 توسط هیچكس | نظرات ()

دوباره می پرسم :

در تاریکی مینویسم.

از نور خبری نیست.

نمیدانم دارد این جمله ها

هیج معنایی

یا فقط خطی است

کشیده کاغذ را به سیاهی.

ایا باز هم فراموشم میکنی؟

گریه کردن چه سود؟

خواب ارام ارام میاید.

نمیدانم فردا این جمله ها

دارند هیچ معنایی

یا فقط قرص خوابی بودند

تا بخوابم زود؟

ودوباره می پرسم :

ایا باز هم فراموشم میکنی؟

چهارشنبه دوازدهم اسفندماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

طناب دار

این جهان

پر از صدای حرکت

پاهای مردمی است

که همچنان که تو را می بوسند

طناب دار تو را می بافند .


خدایا چرا ازت بد جور شاکیم

کجا برم ازت شکایت کنم


دوشنبه دهم اسفندماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

عروسک

خسته بودی از تکرار

دنبال سوژه نو می گشتی

پی بازیچه ای از جنس دگر

یک ایده تازه برای بازی

یک عروسک خواستی

انتخابش کردی  بازی آغاز شد

انتخابی زیبا  انتخابی ....

خوب دیگه

عروسک جون نداره

عروسک حس نداره  دل نداره

عروسک درد نداره  چشمهاش هم اشک نداره

دیگه بگم چیزی یادش نمی یاد   خاطره تو ذهنش راه نمی یاد

عروسک حق نداره... 

عروسک عاشق بشه؟!

دوست داشته باشه؟!

دلتنگ بشه؟!

آخه حسش کجا بود؟!!! دل و قلبش کجا بود؟!!!!

این حرف ها کدومه؟!!!!

عروسک مال تو ئه

هر وقت که بخوای باید گریه کنه

یه وقت دیگه خنده کنه

وقتی هم ازش خسته شدی  یه گوشه پرتش کنی!

عاشقی به عروسک نیومده،  این چیزها توی برنامش نبوده،

عروسک فقط برای بازی هست،

عروسک تنها یه تفریح و سرگرمی

شاید هم برای برانگیختن حسادت بعضی ها

فقط همین

........

باشه عزیزم حرفی نیست

چون تو خواستی دیگه هیچ صحبتی نیست

باشه....

من بازهم عروسک تو می مونم....


چهارشنبه پنجم اسفندماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

من و تیر چراغ برق دردمان یکی است

من و تیر چراغ برق دردمان یکی است

شب که میشود


سرمان تاریک


دلمان پرنور


صبح که میشود



سرمان سنگین


دلمان خاموش



یاکیده

جمعه بیست و سوم بهمنماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

برای تو مانده ام و دیگر هیچ

و من

برای تو مانده ام

آری
برای خودم

نه برای تو

برای هر دویمان
که دیگر یک شده ایم

نه در ظاهر

در دل
همه می بینند و می گویند
آه

اما من در پی یک نگاه تو بی تابم

ای بیتای بی همتای من
ای من
من

و دیگر هیچ

یکشنبه هجدهم بهمنماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"





Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی



باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه"

پنجشنبه یکم بهمنماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا ؟


چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا؟

دوره ارزانی است

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

و دروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قیمت یك تكه نان

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان

پنجشنبه بیست و چهارم دیماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

گناه من این بود که فقط دوستت داشتم



* اگر ستاره ها از ظلم با خبر بودند هرگز پدیدار نمیشدند و تو ای پرنده شادی و 

سرور اگر از حالم

 

 با خبر بودی لبخند را به دیروز می سپردی.

 


* کاش خدا به اشکهای کودکانه ام رحم می کرد،کاش تو زار زدنم را می دیدی و سفر

را فراموش

 

می کردی کاش هنوز در کنارم بودی تا روزهایم را یکی یکی در تو خلاصه کنم.

کاش...


 

*زمانی که متولد شدم به من آموختند دوست بدار ولی حالا که دیوانه وار دوست می

دارم می گویند


 
فراموش کن آیا این است راه و رسم زندگی ...

 

*دزدی بلد نبودم حتی با کلیدی که در دستم بود فقط دربهای پشت سرم را قفل کردم تمام

من را تو



 از من دزدیدی گناه من این بود که فقط دوستت داشتم

 

* نمیدانستی از تاریکی میترسم همیشه سیاه می پوشیدی داشتم به تاریکی عادت

میکردم سفید

 

پوشیدی و رفتی



* اگر کسی را دوست داری آزادش بگذار اگر سوی تو بازگشت مال توست در غیر این

صورت هیچ گاه

 

معنی بودن نمی دهد

سه شنبه بیست و دوم دیماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

و همین درد

من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد

که چرا انسان این دانا


در تکا پوهایش ره نبرده است به اعجاز محبت


و نمی داند که در یک لبخند چه شگفتیها پنهان است


و همین درد مرا سخت می آزارد


سه شنبه پانزدهم دیماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

بیاد مترسكی كه دست مردابی را رها كرد كه امیدش او بودو بس

در تاریکی مینویسم.

از نور خبری نیست.

نمیدانم دارد این جمله ها

هیج معنایی

یا فقط خطی است

کشیده کاغذ را به سیاهی.

ایا باز هم فراموشم میکنی؟

گریه کردن چه سود؟

خواب ارام ارام میاید.

نمیدانم فردا این جمله ها

دارند هیچ معنایی

یا فقط قرص خوابی بودند

تا بخوابم زود؟

ودوباره می پرسم :

ایا باز هم فراموشم میکنی؟

چهارشنبه نهم دیماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()

اعتراف در مقابل یه وجب شفقت

زمستان رفت و رو سیاهی برای من ماند

دیگر زغال كه از این سیاه تر نمی شود

بس كن خدای من

این روزها سكه را به هر شكل كه می اندازم

به پشت می افتد

.

.

.

راستی شاید سكه ما از عیار افتاده

خدا !

 


چهارشنبه نهم دیماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()





اینجا یه قبرستون معمولی نیست
دوباره می پرسم :
طناب دار
عروسک
من و تیر چراغ برق دردمان یکی است
برای تو مانده ام و دیگر هیچ
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا ؟
گناه من این بود که فقط دوستت داشتم
و همین درد
بیاد مترسكی كه دست مردابی را رها كرد كه امیدش او بودو بس
اعتراف در مقابل یه وجب شفقت
یلدای غم انگیز من
آسوده بخواب
دروغی ساده ولی زیبا

فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388

هیچكس

غوغای درون

پرنده آبی
خورشید سرخ
برباد رفته

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد