تبلیغات
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود



حقیقتی زیبا

مردمانی را دیدم که تسبیح به دست گرفته و دانه دانه ذکر تو را می شمردند به عادت آنگونه با

شتاب و متصل نام تو را می خواندند که گویی در معامله ای از تو چیزی ستانده اند و اکنون بهای آن

را می پردازند

و اندیشیدم که آیا در هر بار خواندن نامت ، بزرگی و لطفت را نیز در ذهن تداعی می کنند؟؟؟

مردمانی را دیدم که کاغذی دعا به بهایی می خریدندو چون نسخه ای از فروشنده چند بار و چگونه

خواندنش را برای رفع حاجت طلب می کردند

و اندیشیدم که آیا ترا می خوانیم تا بستانیم یا ترا می خوانیم چون دوستت داریم؟؟

 

مهربانترین

به ما بیاموز

که دل آدمی عصاره وجود اوست ،حرمت دل ها را از یاد نبریم

به ما بیاموز

که دوست داشتن را فراموش نکنیم و آنانکه دوستمان دارند را از خاطر نبریم

به ما بیاموز

که سوگند راست بودن دروغمان را نام تو نسازیم

به ما بیاموز

که به ناحق کردن حق دیگری عادت نکنیم

و به من بیاموز

که دوستی ام را بندی به پای دوستان نسازم و در همه حال دوستشان بدارم.

 

حتی اگر فراموشم کنند....


پنجشنبه بیست و هشتم آبانماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()





اینجا یه قبرستون معمولی نیست
دوباره می پرسم :
طناب دار
عروسک
من و تیر چراغ برق دردمان یکی است
برای تو مانده ام و دیگر هیچ
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا ؟
گناه من این بود که فقط دوستت داشتم
و همین درد
بیاد مترسكی كه دست مردابی را رها كرد كه امیدش او بودو بس
اعتراف در مقابل یه وجب شفقت
یلدای غم انگیز من
آسوده بخواب
دروغی ساده ولی زیبا

فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388

هیچكس

غوغای درون

پرنده آبی
خورشید سرخ
برباد رفته

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد