تبلیغات
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود



یکی بیاد بگه این زندگی چیه

بابا تو رو خدا یکی بیاد بگه این زندگی چیه...

اصلا من کیم؟

واسه چی اینجام؟

ماماااااااااااااان...بابااااااااااااااااااا...

من خودمو میخوااام...

کسی منو ندیده؟

من گم شدم...

نمیدونم تو کجا و کی...

شاید تو خودم...اون موقعی که خودمو فراموش کردم...

یا شایدم اون موقعی که هیشکی جز خودم رو یادم نبود...(همچین موقعی بوده؟)

اصلا...

اصلا چرا من...

نمیدونم...چرا من...

چرا من نمیخوام اونی که باید باشم باشم...

چرا من از خودم فراریم...

من حسابی ...

نمیدونم باید چی کار کنمو کجا برم...

اما یه سریال ...حلالم کن...شاید بشه یه جورایی راه آقا مراد رو پیش گرفت...

اصلا میدونید چیه؟

من گاهی اوقات باورم نمیشه که وجود دارم...

اینم یه جورشه دیگه...

ولی کاش خدا یه نگاهی به ما بندازه(خدا خیلی شرمندتم...خیلی کمکم کردی...ولی چیکار کنم...تو که منو میدونی...منو میشناسی...منو میبینی...)
آخ اگه بشه...

یه روزی یه کسی یه جایی...(منم میخواااااااااااااااااااااااااام)
هیچی دیگه...همین...اومدم اینارو بگمو...(فقط کاش خودمو یادم نره...)
من یه آدمم و حق دارم که زندگی کنم................

من دشمن قسم خوردتم...

به قرآن قسم حتی اگه جونم بره...


چهارشنبه یازدهم آذرماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()





اینجا یه قبرستون معمولی نیست
دوباره می پرسم :
طناب دار
عروسک
من و تیر چراغ برق دردمان یکی است
برای تو مانده ام و دیگر هیچ
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا ؟
گناه من این بود که فقط دوستت داشتم
و همین درد
بیاد مترسكی كه دست مردابی را رها كرد كه امیدش او بودو بس
اعتراف در مقابل یه وجب شفقت
یلدای غم انگیز من
آسوده بخواب
دروغی ساده ولی زیبا

فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388

هیچكس

غوغای درون

پرنده آبی
خورشید سرخ
برباد رفته

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد