تبلیغات
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود



گناه من این بود که فقط دوستت داشتم



* اگر ستاره ها از ظلم با خبر بودند هرگز پدیدار نمیشدند و تو ای پرنده شادی و 

سرور اگر از حالم

 

 با خبر بودی لبخند را به دیروز می سپردی.

 


* کاش خدا به اشکهای کودکانه ام رحم می کرد،کاش تو زار زدنم را می دیدی و سفر

را فراموش

 

می کردی کاش هنوز در کنارم بودی تا روزهایم را یکی یکی در تو خلاصه کنم.

کاش...


 

*زمانی که متولد شدم به من آموختند دوست بدار ولی حالا که دیوانه وار دوست می

دارم می گویند


 
فراموش کن آیا این است راه و رسم زندگی ...

 

*دزدی بلد نبودم حتی با کلیدی که در دستم بود فقط دربهای پشت سرم را قفل کردم تمام

من را تو



 از من دزدیدی گناه من این بود که فقط دوستت داشتم

 

* نمیدانستی از تاریکی میترسم همیشه سیاه می پوشیدی داشتم به تاریکی عادت

میکردم سفید

 

پوشیدی و رفتی



* اگر کسی را دوست داری آزادش بگذار اگر سوی تو بازگشت مال توست در غیر این

صورت هیچ گاه

 

معنی بودن نمی دهد

سه شنبه بیست و دوم دیماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()





اینجا یه قبرستون معمولی نیست
دوباره می پرسم :
طناب دار
عروسک
من و تیر چراغ برق دردمان یکی است
برای تو مانده ام و دیگر هیچ
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا ؟
گناه من این بود که فقط دوستت داشتم
و همین درد
بیاد مترسكی كه دست مردابی را رها كرد كه امیدش او بودو بس
اعتراف در مقابل یه وجب شفقت
یلدای غم انگیز من
آسوده بخواب
دروغی ساده ولی زیبا

فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388

هیچكس

غوغای درون

پرنده آبی
خورشید سرخ
برباد رفته

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد