تبلیغات
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود
خدایا مگذار دستانم به خون خودم آلوده شود



عروسک

خسته بودی از تکرار

دنبال سوژه نو می گشتی

پی بازیچه ای از جنس دگر

یک ایده تازه برای بازی

یک عروسک خواستی

انتخابش کردی  بازی آغاز شد

انتخابی زیبا  انتخابی ....

خوب دیگه

عروسک جون نداره

عروسک حس نداره  دل نداره

عروسک درد نداره  چشمهاش هم اشک نداره

دیگه بگم چیزی یادش نمی یاد   خاطره تو ذهنش راه نمی یاد

عروسک حق نداره... 

عروسک عاشق بشه؟!

دوست داشته باشه؟!

دلتنگ بشه؟!

آخه حسش کجا بود؟!!! دل و قلبش کجا بود؟!!!!

این حرف ها کدومه؟!!!!

عروسک مال تو ئه

هر وقت که بخوای باید گریه کنه

یه وقت دیگه خنده کنه

وقتی هم ازش خسته شدی  یه گوشه پرتش کنی!

عاشقی به عروسک نیومده،  این چیزها توی برنامش نبوده،

عروسک فقط برای بازی هست،

عروسک تنها یه تفریح و سرگرمی

شاید هم برای برانگیختن حسادت بعضی ها

فقط همین

........

باشه عزیزم حرفی نیست

چون تو خواستی دیگه هیچ صحبتی نیست

باشه....

من بازهم عروسک تو می مونم....


چهارشنبه پنجم اسفندماه سال 1388 توسط هیچكس | نظرات ()





اینجا یه قبرستون معمولی نیست
دوباره می پرسم :
طناب دار
عروسک
من و تیر چراغ برق دردمان یکی است
برای تو مانده ام و دیگر هیچ
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
چه كسی میگوید كه گرانی است اینجا ؟
گناه من این بود که فقط دوستت داشتم
و همین درد
بیاد مترسكی كه دست مردابی را رها كرد كه امیدش او بودو بس
اعتراف در مقابل یه وجب شفقت
یلدای غم انگیز من
آسوده بخواب
دروغی ساده ولی زیبا

فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388

هیچكس

غوغای درون

پرنده آبی
خورشید سرخ
برباد رفته

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد