خسته بودی از تکرار
دنبال سوژه نو می گشتی
پی بازیچه ای از جنس دگر
یک ایده تازه برای بازی
یک عروسک خواستی
انتخابش کردی بازی آغاز شد
انتخابی زیبا انتخابی ....
خوب دیگه
عروسک جون نداره
عروسک حس نداره دل نداره
عروسک درد نداره چشمهاش هم اشک نداره
دیگه بگم چیزی یادش نمی یاد خاطره تو ذهنش راه نمی یاد
عروسک حق نداره...
عروسک عاشق بشه؟!
دوست داشته باشه؟!
دلتنگ بشه؟!
آخه حسش کجا بود؟!!! دل و قلبش کجا بود؟!!!!
این حرف ها کدومه؟!!!!
عروسک مال تو ئه
هر وقت که بخوای باید گریه کنه
یه وقت دیگه خنده کنه
وقتی هم ازش خسته شدی یه گوشه پرتش کنی!
عاشقی به عروسک نیومده، این چیزها توی برنامش نبوده،
عروسک فقط برای بازی هست،
عروسک تنها یه تفریح و سرگرمی
شاید هم برای برانگیختن حسادت بعضی ها
فقط همین
........
باشه عزیزم حرفی نیست
چون تو خواستی دیگه هیچ صحبتی نیست
باشه....
من بازهم عروسک تو می مونم....
|